Road story : زخمی ترین روح جهان...
سلام حالتون چطوره؟امیدوارم زمانی که این مطلب رو می خونید توی بهترین حال خودتون باشید. ببخشید یه مدت نبودم.می دونم درک می کنید آدم گاهی اینقدر کار براش پیش میاد که محیط آرامش بخششو یادش میره... این داستانی که گذاشتم برای یکی از دردناکترین بخش های از فریاد تا فرار هست.از داخل ذهن پسری به اسم ایلای. خیلی خوشحال میشم نظرای قشنگتونو بخونم.و اینکه اگه دوست داشتید از اولش براتون می ذارمش. اضافه گویی نکنم بریم سراغ داستان... (ایلای) در راهرو ها قدم برمی دارم.دنیا انگار در آب فرو رفته باشد همه چی موجوار است.خاطرات وحشتناکم روی دیوار ها در حال پخش شدن است.صدای خودم را می شنوم(مامان ببین نقاشیم خوب شده؟)صدای زمین خوردنش....




